یک نخ بازی - نبش
X
تبلیغات
رایتل
1387,03,13
یک نخ بازی

 

خوبی اجاره نشینی واسه من توی تنوعشه .. هر یکی دو سال محیط زندگیت عوض میشه .. کوچه ها ، مسیر رفت و برگشت ، دیوار ها و اتاق های خونه .. کلی فضا بهت میده واسه خیال پردازی !

 

************************************

پاهام کمی پل میشن! احساس خوبی ندارم! فکر می کنم پس چرا این کارو می کنم؟ اگه انجامش میدم باید لذت ببرم ازش! پس نگاهم رو عوض می کنم! بهش معنی میدم! از پنجره به بیرون نگاه می کنم، شلوغی و گنگی تصاویر دیشب جاشو همونجا دقیقاً به یک تصویر بیجان داده ! در دور دست روی سقف سیمانی و مسطح یک خونه یه دونه، فقط یه دونه کبوتر نشسته و تکون نمی خوره! راستی چقدر دلم واسه سقف های شیبدار تنگ شده! سقف های هرمی، چوبی، حلبی ... این کولر خنک که نمی کنه ولی در پنهان کاری بهم کمک می کنه! هواکش خوبیه حداقل! نیم نگاهی به هال میندازم و دوباره به بیرون خیره میشم، با سرعت کارتونی میشم و فاصله رو با سرعت بی ربط زبان یک قورباغه ی شکارچی که باعث حیرتم میشه طی می کنم و می چسبم به لبه ی دیوار سیمانی زیر پای کبوتر بی حرکت زیر زلّ آفتاب! می کشم خودمو بالا! میشینم کنارش، اینجاش سخته که بخوام زاویه دیدش رو حدس بزنم! و اینکه منتظر چیه و اینکه به چی فکر می کنه! اصلاً خودمونیما، چقدر این علم و آگاهی ناخواسته تیشه به ریشه ی تخیلات زده ، تخیلاتی که منشاء هنر می تونن باشن و همینطور طعمی برای لحظه های گس این روزها! دخالت بی اجازه ی اندک دانسته هایم از نقش ساختار مغزی و میزان تکامل سلسله اعصاب مرکزی در تعیین نوع و میزان و کیفیت احساس و درک حیوانات دستم رو در خیالپردازی ..!

اااااه بسه بابا ! یه بارم شده جلوشو بگیر! می تونی ؟

باور کن خیلی سخته! ولی از همه ی اینها گذشته افتادن توی کاسه ی چشم یک کبوتر، زیر آفتاب ِ داغ ظهر، روی سقف مسطح ِ سیمانی یک خونه ی دور دست در زاویه ی پنجره ی آشپزخونه که نمی دونم چرا باز هم بی ربط، ولی اون پنجره ی بوف کور رو به یادم میاره! هم ... – تونستی تا اینجا رو بیای ؟ - هم حس خوبیه ها، جالبه، حیف که وقت ندارم و اینم که به ته کشید ولی خوبه! اصلاْ خوب چیزیه! یاد فیلم Being John Malkovich افتادم . اون تونله و ...