تصویر ذهنی ۰۱ - نبش
X
تبلیغات
رایتل
1385,09,10
تصویر ذهنی ۰۱

چند روز پیش داشتم توی مترو کتاب « دفاع از عقلانیت » مرتضی مردیها رو می خوندم که طی یک فرآیند مسخره و بیشتر ناگهانی تصویری به ذهنم اومد که تلاش در پنهان کردن عکس العملم به این تصویر ذهنی و تفکر بر چرایی ایجاد و چیستی این تصویر سرخوشی و شادی وصف ناپذیری رو درونم ایجاد کرده بود !! جداْ ترشح تک تک هورمونهای سرخوش کننده ی درونم رو حس می کردم ... ! اون تصویر رو اینطور در حاشیه ی کتابم ثبت کردم ! :

تصویر عجیب ! لحظه ی مرگ مردی که فرضاْ خنجری در قلبش فرو رفته و قبل از مرگ و در عین ناتوانی در اوج خلاقیت و ذوق مسخره بازی در می آورد و با خنده ی انگار خفه شده ای که مجال شکفتن یا شلیک شدن نداشته تمام می کند ... !! خنده ی پر از بهت و تعجب ِ من ِ ناظر از این لحظه حسی ست که تا به حال تجربه و لمس نکرده بودم !!

در نگاه بعدی به این نوشته دو نکته برایم جلب توجه کرد . حضور انکار ناپذیر و همیشگی تصویر مرگ !! که قبلا! گفته بودم و در آینده بیشتر خواهم گفت از این مهمان ناخوانده ی تا دیروز آزارنده و مونس و همزیست تقریباْ بی آزار امروزی !! سوغات تفرش است غلط نکرده باشم !! و نکته ی دوم یادآوری تصویری از فیلم زیبای لولیتا .. نه اونی که کوپریک ساخته البته . که اون پیرمردی که لولیتا رو اغفال می کنه بعد از خوردن چند تیر به قلب و بدنش به حالت رقص پشت پیانو می شینه و یه قطعه ی زیبا و پر شور و با شکوه می نوازه و شلیک چند تیر دیگر از پا در میاد ! تصویری کاملاً سمبلیک ! و انگار هدفدار ...